خرید بک لینک
ای کاش ما به درد بفرما نمی زدیم
این شد که میزبانیِ مهمان ادامه داشت
#ابراهیم_سحری_فومنی

برچسب: نویسنده: اشکان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 6:00

تکیه نمی دهم به شب
تا کم کم
کور کند مرا.
من آنم که دنبال روشنایی بوده ام.
پس...
یله می دهم بر عصای امید
و می گشایم ساک خورشیدم را
تا ...
صبح شوم
لبخند شوم .
دوست دارم بگویند
دیده ایم دیوانه ای را
که در شالیزار درد
با مرمان امید ....می رقصد.

#ابراهیم_سحری_فومنی

برچسب: نویسنده: اشکان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 6:00


میان پیک تن شب ها ، شرابِ درد می ریزی
وَ در فنجان دل هر صبح ، چای سرد می ریزی

بهارت را طلب کردم که روحم را جَلا بخشد
تو امّا تووی رگْ برگم ، سُمومِ زرد می ریزی

من از روی محبّت دوستت دارم ، چرا هر شب
تمام عشوه ات را پای یک نامرد می ریزی؟!

غلط بود انتخابِ من؟ نه هرگز...! پس چرا عمری
پریشانی میان سینه ی این مرد می ریزی؟

رهایت می کنم تا با خودت خلوت کنی ، چندی
تو کهِ تاسِ امیدت را به روی *نَرد می ریزی

#ابراهیم_سحری_فومنی
*تخته نَرد

برچسب: نویسنده: اشکان اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 0:22

صفحه بندی